روز شیرین
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 12:30
روزی آید به همین زودی هاخاطرم پاک شود از دوری هاروزی که آید همه هستند به جز منروز آرامش محض ابدیروز گرما ز سرمای تنمروز مرحم به سوز جگرمو در آن روز قشنگ ...در میان آنهامادرم گریه کنان رقص کنان با باراندوستانم هله هله کن با آوازخواهرم مات یک تصویر که به آن میخنددمن از آن دور در آغوش پدر ، به شما مینگ...
شب و مهتاب
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 3:19
در کـنار پیـچش گـل هادر هم اویخته ام گیــسوی پریشــانــم راچــشــم دوخـــتــه ام بــــر مــهــتـــابـــــــنسیم عطر نابت را برایم هدیه اورده ستدرون حــوض تنــهای که دیــدم روی ماه گونـت و ردی از نــگاه تـو بـه روی نـقش گـل ها بست بـدیدم طـرح چشـمانـت بـه پشـت شبـنمی زیبـاچه غوغا کرده ای جـانا که شب...
تهمینه
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 3:19
زیــر نــور مَــهـتـــاب مـی نــشـیـنـم لــبِ آبمینویسم از تو اِی نــاب ترین شــعر جــهـانگفته بودم تـو همان شـاه بـیـت غزلیتو همان معـشـوق و شــیرین ســخنیتــو همان دخـت سمنگانِ گیسو کمری مــن مجـنونِ ، بی عشقِ شیرین ثمرم چـشــم گـریــان ز دلــت بــی خـبــرم من میان شعر و مهتاب و غزل در پی ات میگر...
موج عشق
-
تاریخ: 1399/1/7 ساعت: 9:46
کنار ساحل ایستاده ام ، زل زده ام به دور ترین موج دریا ،دریای عشق چقد این موج ها به انسان ها شبیه اند از دور زیبا و دوست داشتنی همین که نزدیکت میشن ، خیس میشی از ترس ،عشق و تو دوست داری به جلوتر بر
خنده پر بغض
-
تاریخ: 1399/1/7 ساعت: 9:46
تنها که بشی به تنهایی عادت میکنی عادت به نبود حتی سایه ات میکنی راه عادت پایانی نداره به پایان میرسی اما پایانی نداره مـن عروسـکی بـه دسـت روزگارم ولیـکـن نـقـش ادم در شـوره زارم ب
گل نازم خدا
-
تاریخ: 1399/1/7 ساعت: 9:46
گــل نــازم بــگــیر مــن را در اغـوش بگیر دستامو من هستم چو مدهوش بـگـیـر اروم شــوم بــا عــطـر جـانـت ونــامــت مــیـدهــم سـر لـوح جـانـم گـــل نـــازم نـــزار بـــی تـــو بــمــونم تـــو بـــاغ ز
بهار است بهار
-
تاریخ: 1399/1/7 ساعت: 9:46
زندگی کوچه پُـر پیچ و خمیـست خــم هــر کــوچه بهار است بــهـار بــیـد مــجنـون نـشــسـته لــب اب سـایــه افـکـنــده بـه گــرد آفـتـاب گــل پــیــچــک بــه پیچ گل یـاس عطر ناب است بـهــار است بـهــار
سفرنامه زندگی
-
تاریخ: 1399/1/7 ساعت: 9:46
زندگی یک سفر استچه بخواهیم چه نخواهیم همگی همسفریم .راه ها بسیار است ...یکی در راه بلند ، دیگری کوتاه است .یکی در کوچه بن بست شکست در خواب است .یکی در راه شتابان ، اجل دنبال است .یکی در راه نیاز , یک
بهار دلنشین
-
تاریخ: 1399/1/7 ساعت: 9:46
سالینوروزبی چلچله بی بنفشه می آید،جنبش ِ سرد ِ برگ , نارنج بر آببی گردش ِ مُرغانه ی رنگین بر آینهسالینوروزبی گندم ِ سبز و سفره می آید،بی پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلوربی رقص ِ عفیف ِ شعله در مرد
آتش پاییز
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
دلــم بــاران پائیز را ، دلــم ابر غم انگیز را ،دلم عطر تو را ،یاد تو را ،سرو دل انگیز رادلــم شاخه گــل سرخ سفید را دلــم گــریه بــه زیـر آســمـان را دلــم کوچه پراز ، گل نسترن را میخواهد....
طُــ
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
سـلامـی بـه ارامـش شـب نـگاهـی بـه زیــبـایی مــاه صدای به قطره های باران نوازشـی بـه نــسیـم بــاد گرمای به آغـوش مـحـبـت نفــسی بــه عــشـــق "طُـــ"
همنشینی با ماه
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
در کـنار پیـچش گـل هادر هم اویخته ام گیــسوی پریشــانــم راچــشــم دوخـــتــه ام بــــر مــهــتـــابـــــــنسیم عطر نابت را برایم هدیه اورده ستدرون حــوض تنــهای که دیــدم روی ماه گونـت و ردی از نــگ
نــغــمــه خــوانــے
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
از سَر شب تا سحر نغمه خوانی می کنمهـر چه اید بر دلـم با قلم جاری می کنم..واژها را گـردش موزون دهم بر روی همتا براید انچه دل حکم میکند بر یک قلم...حــکم اجـرا میشود،نـغـمـه آغـاز مـیشودیـــاد تــو در ی
جمعه
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
" جمعه " خودش عاشقانه ای غمگین است که اخرش با جدایی همراه است " جمعه " دلتنگی ناب است که اغوش گرم میخواهد اغوشی از جنس اتش و عشق و وصال...
آتش عشق
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
بــاز آب شــدم ســَر شــدم و ریــخــتمباز تاب شــدم تــب شــدم و سـوختــمبــاز راز شــدم ســـِر شــدم فـاش شـدماتــش بـــه دلــم زد و گــرفــتــار شـــدم اتش عشق بر افروخت وجودم به ناگهاتــش عشــق
برد و باخت زندگی
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
اگربخواهم رابطه عاشقانه را به جنگ نا برابر احساسی تبدیل کنم در این جنگ ... آنکه بُـرد "من" بودم و آنکه باخت " تو" بودی "من " چیزی به جز احساسم رو از دست ندادم " تو " علاوه بر وجدانت ،احساست ...
جمعه
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
" جمعه" خودش دردسرهای عاشقانه ای دارد ... خـاطـرهـا یـادهـا و دلـتـنـگی هـایـش به کنـار ... تــنـهـایـی هــای نـفـس گـیـر هـایـش به کـنـار ... سـردی غروبش را چه کنم؟اصلا همه چیزش به کـنار ... بـا ن
باران
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
مـــن تـــو را بــاران بــه بـاران گــریـه کردم مــن تــو را هــمــچــون دونــده دوره کردم بــا تـو بـاران را نفــسها بــه نفس زنده کردمبـی تــو بـاران را نفس را تـا نفس ناله کردمسر به روی شـانه ها
دلم برات تنگ شده
-
تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 5:26
دلم برات تنگ شـده بودگــفتـم بـه مـاه مـهـربوناگـر شبی تــنها نــشست بگیـره از "تو" یک نشون ...دلم برات تنگ شده بودگفتم بـه یـک ابـر سپیدبــه سوی "تو" گذر کنه هـمون ره هــمــیشگی ...دلـم برا
#54
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:01
- وقتی حواست به آدما نباشه ، وقتی قدرشون رو ندونی یکی دیگه میاد اونارو ازت میگیره . + هیشکی نمی یاد کسی رو ازت بگیره . - نمونشو نمیبینی ؟ ببین من خسته نبودم ، فقط ناراضی بودم از زندگی ، با خودم لج کردم و به اون بد کردم ، بد هم که نه فقط تو خودم بودم ، حواسم نبود . +کسی اونو ازت نگرفته . - خودش رف ؟